امروز :
دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶

header2 Venus

تلنگری از جنس تغییر

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

در تک و پاتک های در حال وقوع ناگهان مجروح شدم. کمی خودم را باخته بودم ! چون اصابت ترکش، حاکی از قطع شدن عضوی بود. پایم را تکان دادم دیدم پا قطع نشده است. نگران از اینکه نکند پا قطع شود و.........  بعد از پانسمان اولیه سوار بر ماشین شدیم. شرایط غرب کشور( حومه پیرانشهر) بسیار صعب العبور بود و حرکت ماشین علیرغم وجود ارتفاعات و پرتگاه ها  باید خیلی سریع می بود تا از گرا ها و راکت ها در امان می ماند، این هم ترس را مضاعف کرده بود.داخل آمبولانس سه نفر مجروح بودیم یکی در صندلی جلو لندکروز نشسته بود و دو نفر درعقب آمبولانس بودیم من مجبور بودم دراز بکشم و پایم را بالا نگه دارم تا خونریزی شدید نشود.

مجروح کناری بلند شد و نشست و پای من را گرفت تا بالا نگه دارد.  سيزده یا چهارده سال بیشتر نداشت. ترکش به پیشانی، کمر و کتفش خورده بود و پانسمان شده بود. هر چه اصرار کردم رها کن، شرایط خودت وخیم تر است، جمله ای که به من گفت این بود: "من مهم نیستم؛ باید به شما کمک کنم". به بنده که آن موقع دانشجوی سال سه بودم تلنگر جدی وارد شد که " کجایی و چه کاره ای؟!". به خود آمدم؛ دیدم از غافله دلها بسیار عقب هستم. و هنوز هم که هنوزه، عقب هستم.
خدایا کمک کن تا به اهداف شهدا فکر کرده و عمل نمائیم
 رزمنده

خواندن 184 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 16 بهمن 1393 ساعت 09:21
  • ارسال خاطره
محتوای بیشتر در این بخش: « نقش مشهد در انقلاب دکتر یاحقی »

ارسال خاطره

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.