زندگي نامه دانشجوی شهید محمد حسین نواب اصفهانی
حسين در سال 1330 در خانهاى كوچك در جنوب تهران متولد شد. پدر ايشان كارگر سيلوى تهران بود. خانواده نواب از نظر اقتصادى ضعيف بودند، اما به لحاظ مذهبى بسيار معتقد بودند. حسين زندگى كودكى را به سختى گذراند. قرآن را از همان اوايل كودكى از مادرش كه مربى قرآن بود آموخت و تا سن 15 سالگى بدرستى و با توجه به معنى آن را فرا گرفت. وى از 7 سالگى نماز خواندن و روزه گرفتن را آغاز نمود و با اينكه مادر با روزه گرفتن فرزندش مخالفت مىنمود ولى او با حُسن خلق خود رضايت قلبى مادر را جلب مىكرد.
بسيار به كسب علم علاقهمند بود و به صورت جدى درس مىخواند. بعد از ديپلم ازدواج نمود. و در سال 53 موفق شد مدرك حسابدارى دوبل را از هنركده ارژنگ تهران كسب نمايد و در اين رشته مهارت خاصى به دست آورد. شهيد از نظر اخلاقى بسيار كوشا فعال و متين بود و رفتار احترامآميزى با پدر و مادر خويش داشت و همواره با قرآن مأنوس بود. به گونهاى كه مادر ايشان آرزو مىكند كه كاش مثل حسين بود و به اينكه مادر حسين بوده و فرزندش به شهادت رسيده افتخار مىكند.
پس از شركت در كنكور وارد دانشگاه مشهد شد و در رشته زيستشناسى ادامه تحصيل داد و به اخذ درجه ليسانس در رشته زيستشناسى نايل آمد. او در مبارزه با رژيم طاغوت دو بار توسط ساواك دستگير شد و در زمان دانشجويى نيز تهديد شده بود كه اگر به فعاليتهاى خود ادامه دهد، محكوم به مرگ خواهد شد. ولى او به اين حرفها اعتنايى نداشت، چون هدف اولش خدا و بعد پيروى از حضرت امام و خدمت به مردم ايران بود.
او مجبور بود به خاطر وضعيت بد مالى خانواده خود روزها كار كند و شب و اوقات بيكارى درس بخواند. اوايل انقلاب و در سال 58 درسش به اتمام رسيد و در يكى از دبيرستانهاى مشهد (دبيرستان آية اللّه كاشانى) مشغول به كار شد. فعاليتهاى او در دبيرستان به گفته رئيس و مديريت دبيرستان آقاى غفاريان بارز و سازنده بود. مدتى كه در دبيرستان بود، تدريس كلاسهاى دينى و اخلاق دانشآموزان را به عهده داشت و اين مسوؤليت را به نحو احسن به انجام مىرساند. ابتكار جالب ايشان تلفيق درس زيست با درس دينى بود كه هر دو را در آزمايشگاه تدريس مىنمود.
به كارهاى پژوهشى از جمله جمع آورى سنگها و جنين حيوانات و تهيه گياهان براى تدريس علاقه فراوان داشت. نمونه كارهاى او در آزمايشگاه يادآور خاطره عزيز اوست. شركت فعال او در انجمن اسلامى، كتابخانه، نماز جماعت و تشكيل نمايشگاه هنوز در يادها زنده است. او مشكلگشاى بچههاى مدرسه نيز بود. با شهيد شدن چند تن از بچههاى دبيرستان شعلههاى عشق حسين او را بىتاب كرد و مكرر تقاضا مىكرد تا اداره به او اجازه بدهد كه به جبهه برود، اما تقاضاى او مورد قبول واقع نمىشد. در تعطيلات تابستان بعد از اينكه كارش در مدرسه تمام شد بدون اطلاع به جبهههاى نور عليه ظلمت شتافت و در تاريخ 31/04/1361 در روز عيد سعيد فطر به ديدار معبودش شتافت.





