توجه: اطلاعات موجود در این سایت صرفا جنبه آرشیو دارد

محمد ابراهيم ايواني
امروز :
یکشنبه, ۱۰ مهر ۱۴۰۱

header2 Venus

محمد ابراهيم ايواني

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

زندگي نامه دانشجوى شهيد محمد ابراهيم ايوانى

 

شهيد محمد ابراهيم ايوانى در سال 1336 در شهر مشهد و در خانواده‏اى مذهبى ديده به جهان گشود. به دليل مذهبى بودن خانواده‏اش از همان ابتدا با مسائل اعتقادى آشنا شد و بينش خاصى نسبت به دين در او ايجاد گرديد. از آنجايى كه فردى كوشا و فعال بود، در تحصيل نيز موفق ظاهر شد و پس از فراغت از دبيرستان و اخذ ديپلم در كنكور سراسرى سال 64 در رشته مهندسى عمران دانشگاه فردوسى مشهد پذيرفته شد و در دانشگاه به ادامه تحصيل پرداخت.

قبل از انقلاب در سن 17 سالگى و در حالى كه تازه فعاليت هاى انقلابى خود را آغاز كرده بود از سوى ساواك دستگير شد ولى پس از چندى آزاد گرديد. پس از انقلاب نيز همزمان با تحصيل، در جهاد سازندگى به كار مشغول شد و مسئوليت بخشهاى مختلف از جمله احمدآباد، كلات و تبادكان را به عهده داشت. با شروع جنگ تحميلى از طريق جهاد سازندگى به جبهه اعزام شد و به اين ترتيب همچنان از فعالان عرصه انقلاب بود و البته فعاليتهاى او در اين بخشها باعث دور ماندن از كسب علم، ورزش و تحصيل نمى‏شد. به همين جهت شهيد محمد ابراهيم ايوانى در سال 64 پس از قبولى در كنكور سراسرى در رشته مهندسى عمران مشغول به تحصيل شد.

از خصوصيات بارز و قابل ذكر اين شهيد بزرگوار، اهميت دادن به مسأله حفظ اموال بيت‏المال بود. در خاطره‏اى از او نقل مى‏شود كه هيچگاه براى استفاده خصوصى خود و يا خانواده‏اش از وسيله نقليه‏اى كه در اختيار داشت استفاده نمى‏كرد. شهيد محمد ابراهيم ايوانى در حالى كه بيش از يك ترم از تحصيل خود را در دانشگاه پشت سرنگذاشته بود باحضور داوطلبانه خود در منطقه عملياتى والفجر 8 و در ميان خيل عظيم سنگرسازان بى سنگر به فيض عظيم شهادت نايل گشت.

 شهيد در يكى از نامه هايش خطاب به خانواده‏اش مى‏نويسد: «حالا كه قلم به دست گرفته‏ام نمى‏دانم چه بنويسم. البته عظمت روح بزرگان كوچك نما و صلابت ايمان بيابانگردان و درك عميق بى سوادان و فهم عجيب ديوانگان عشق از معشوقشان و بستر سينه دلدادگان، قبل از هر چيز كوچكى جان ما كوچكان بزرگ انديش را و سستى ما تمدن گردها و سطح ادارك ما پرسوادان و نادانى ما عاقلان در بند عقل را هر لحظه چون پتكى بر سرمان مى‏كوبد كه از هر حرفى و سخنى بازمان مى‏دارد. عقده از اين همه كوچكى و ضعف ها و نفهمي ها چنان گلويم را فشرده كه هنگام نوشتن جز چشمانى اشك آلود چيزى به سراغم نمى‏آيد و با دلى پردرد و بارى گران از گناه و معصيت در محضر پروردگار، هشدارم مى‏دهد كه ياوه گويى مكن و سخن به گزاف گفتن بس است. امّا رجاء به خداوندم و محبّت و لطف او اميد بخشش را در من بر ترس و خوف از عظمت او گهگاه غلبه مى‏كند».

خواندن 323 دفعه
  • ارسال خاطره
  • دانلود پیوست‌ها

ارسال خاطره

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.