زندگي نامه دانشجوي شهيد سيد جمال الدين اميرى عقدايى
شهيد سيد جمال در سحرگاه ماه رمضان سال 1342 در خانواده متوسط و مذهبى «در عقدا – یکی از روستاهای یزد» چشم به جهان گشود و صفاى ديگرى به خانواده بخشيد. در سن 5 سالگى با قرآن آشنايى يافت. دوره تحصيلات ابتدايى و راهنمايى خود را در «عقدا» گذراند و با پاى نهادن در دبيرستان، كه مصادف با انقلاب شكوهمند اسلامى ايران بود، فعاليتهاى خود را شروع كرد. سيد جمال به امام و اين انقلاب ارادت تام داشت و با شركت در راهپيمايي ها و پخش اعلاميه و نوشتن شعار، پشتيبانى خود را از اين انقلاب اعلام مىداشت. تا اينكه با شروع جنگ، او نيز ديپلم خود را گرفت و پس از مدتى آموزش در بيمارستان فرخى، روانه جبهه شد و در بخش بهدارى به يارى رزمندگان سلحشور شتافت. بعد از اين هم چند بار ديگر به جبهه غرب رفت تا اينكه دفترچه آماده به خدمت خود را دريافت نمود و به سربازى اعزام گردیده، در نيروى هوايى بندر عباس مشغول به خدمت شد. سپس به پايگاه شكارى اصفهان منتقل شد و به گفته خودش چون خجالت مىكشيد كه از اف 14 پاسدارى كند و برادران ديگرش در مرزها از دين پاسدارى كنند لذا از نيروى هوايى به طور داوطلب به خدمت سپاه در آمد و بعد از ديدن آموزش تكميلى، دوباره به دولاب و سردشت رفت و خدمت سربازى خود را در سپاه و در پاسدارى از دين و اسلام و خدمت به مملكت گذراند.
بعد از خدمت سربازى در دانشگاه آزاد يزد پذيرفته شد. وى روزها در شركت تعاونى «اشكذر» كار مىكرد و شبها به كلاس درس مىرفت و چون كار كردن و درس خواندن و نداشتن جا و مكان برايش مشكل فراهم مىكرد، در كنكور سراسرى شركت كرد و در رشته الهيات دانشگاه مشهد قبول شد. در نتیجه از كار در تعاونى استعفا داد و در این رشته به تحصيل علوم و معارف پرداخت.
وى در ارديبهشت سال 65 از سنگر دانشگاه به سنگر جبهه و جنگ اعزام شد و در 15 رمضان مژده شهادت او به خانوادهاش رسيد. آرى شخصى كه رنج دوران را كشيد سختيهاى زندگى را متحمل شد و تمام زحمتها را بر خود هموار كرد، با دهان روزه به دست دژخيمان عراقى در منطقه حاج عمران به شهادت رسيد و به ملكوت اعلا پرواز كرد.





