خاطرات دانشجوی شهید کوروس رحیمی
پیانو
(برادر شهید)
كوروس يار و ياور هميشگي من بود، او واقعاً مونس تنهاييهايم بود و ما همه كارهايمان را با هم انجام ميداديم. اوقات فراغتمان را با هم پر ميكرديم، تابستانها به شنا و دوچرخه سواري و زمستانها به اسكي ميرفتيم. هر دو استاد موسيقي بوديم و براي روز مادر نت نوشته بوديم.
جايگزين امضاي پدر
(برادر شهيد)
ما در كودكي پدرمان را از دست داده بوديم، به همين خاطر هميشه كارنامههاي درسي يكديگر را امضا ميكرديم و تحويل مدرسه ميداديم با اينكه خيلي شر بوديم ولی نمره انضباطمان 20 بود.
آرزوي شهيد
(برادرشهيد)
كورش به پيشرفت علمي من و خودش خيلي اهميت ميداد. فوق العاده درس خوان بود و آرزو داشت با هم به آمريكا برويم و در آنجا ادامه تحصيل دهيم.
جنگ و احساس شهيد
(برادر شهيد)
كورش جنگ را عامل عقب ماندگي كشور ميدانست و آرزو داشت زودتر جنگ تمام شود، به همين خاطر در همان سال هاي پاياني جنگ براي دفاع از ميهن اسلامياش به جبهه رفت.
نحوه شهادت
(برادر شهيد)
او مسئول تداركات در جبهه بود، همان دفعه اول كه اعزام 3 ماهه شده بود، حين جنگ، هنگامي كه براي نجات جان دوست زخمياش رفته بود، بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.
خبر دردناك
(برادر شهيد)
شهادتش براي من و مادرم خيلي دردناك بود نميدانستيم بي او چه كار كنيم. مادرم 70% بينايياش را از دست داد و من هم براي مدتي به افسردگي مبتلا شدم، كساني كه ميخواستند خبر بدهند، مردد بودند، كه بگويند يا نه؟ و من گفتم حقيقت را بگوئيد. ما 3 هفته بعد از شهادتش با خبر شديم و من بعد از آگاهي 3 مرتبه مسير فلكه پارك تا ملك آباد را پياده رفتم. حالا بدون او من بايد مسئوليت را به گردن ميگرفتم. مجبور شدم مادرم را براي معالجه به بيمارستان تهران بفرستم، اين اولين بار بود كه كاري را انجام ميدادم.
روياي شيرين
(برادر شهید)
بعد از شهادتش شبي خواب ديدم با هم به حرم رفتيم و خيلي حرف زديم. يك بار ديگر هم خوب ديدم كه فوق العاده خوشحال بود و به من و مادرم تبريك ميگفت، چون ما آن زمان در آزادشهر خانه ميساختيم و از اين امر راضي به نظر ميرسيد.